by
ENIGMA
Hacker_usa_fh
با حسی که این روزها مرا در بر گرفته .
ببخشید اگه امروز غمگینم
دارم به حال و روز بدم فکر می کنم
به غصه های بی عددم فکر می کنم
در خلوت همیشه ی بن بستهای شهر
هر شب تو را قدم به قدم فکر می کنم
به هر چه از گذشته ی من آب می خورد
به خاطرات بی سندم فکر می کنم
تو ساده ماه می شدی اما هنوز من
به اتفاق جزر و مدم فکر می کنم
تو رفته ای و بعد تو در کنج این اتاق
دارم به راههای عدم فکر کی کنم
تو نیستی برای من اصلا عجیب نیست
تنها نشسته با جسدم فکر می کنم....
تا نمی دانم کی ...؟
وقتی که خاکم می کنند بهش بگین پیشم نیاد
بگین که رفت مسافرت بگین شماره ای نداد
یه جور بگین که اخرش از حرفاتون هول نکنه
طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه
دونه به دونه عکسامو بردارید اتیش بزنید
هر چی که خاطره دارم برید و از بیخ بزنید
نذارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه
نمی خوام هیچ وقت تنمو تو گورم بلرزونه
برو اتیش به قلب من نزن
بذار نگاهت از یادم بره
بذار واسه همیشه قلب من
چال بشه با من کلی خاطره
برو نمی خوام ببینی خونه من خالی شده
همدم من به جای تو ریگای پوشالی شده
اون که می گفت میمرد واست دیدی راست راسی مرد
رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد
بهش بگین نشست به پات بهش بگین نیومدی
بگین هنوز دوست داره با اینکه قیدشو زدی
نشونی قبر منو بهش ندین خوب میدونم
میاد جای همیشگی سر قرار تو رود خونه

به امید روزی که ...
هیچ کس از باغ احساس دلش
شاخه ای از مهربانی را نچید
در گلویم بغض تنهایی نشست
گریه هایم را کسی هرگز ندید
در میان شهر پر آشوب عشق
هیچ کس یک لحظه هم درکم نکرد
ناز شست غم شوم کاین آشنا
لحظه ای از لحظه ها ترکم نکرد
آسمان چشم پر امید من
باز امشب تا سحر بارانی است
کو چراغ مهربانی های عشق؟
کلبه ی احساس من ظلمانی است
روی دیوار دل پر مهر من
عکس زیبای تو را حک می کنم
مثل عکس یادگاری عکس تو
قاب با گلهای پیچک می کنم
کوچه باغ سبز شعر خویش را
با چراغ لاله زیور بسته ام
تا سراغت را بگیرم پیش از این
کوله بار خویش را بر بسته ام
در حریر نازک اندیشه ام
واژه های درد را پیچیده ام
گر چه هستم شاعری(غمگین) ولی
در میان گریه ها خندیده ام
به امید روزی که...
از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟
بی رنگ تر از نقطهُ موهومی بود
این دایرهُ کبود. اکر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟
در سینه هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟
بی عشق دل جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سر گردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟
شعر قیصر امین پور
به امید روزی که...
به امید روزی که....
این قلب شکسته من برای تو تپید و عاشق ماند
این روزگار تمنای مرا به وصال دوست نرسانید.
این سخنان من اگر چه پایانی نداشت اما آغازی داشت آغازی مبهم !
و من برای همیشه از سخن گفتن مسکوت می مانم
...من از نهایت بی نهایت ها حرف می زنم.
از اوج زیستن ها
از غربت و تنهایی
گله مندم
از این که در سراسر ابعاد این شهر خاموش
تو نیستی و من هستم
و می بینم بودنت را بدون من!

به امید روزی که...
خنده رو دلم وا می شه
وقتی تو نیستی همه چی گم می شه
وقتی تو هستی همه پیدا میشه
به چشم تو فانوس دریا می گن
فقط به چشم های تو زیبا می گن
حیفه که تو با این همه قشنگی
کاشکی می شد ابری بشم هر جا تویی ببارم
وقتی می رفتی ما با هم حرفی دیگه نداشتیم
اما حالا چقدر برات حرف نگفته دارم
تقصیر دل نیست به خدا چشمای تو خوشگله
راضی نشو تو دریای گریه ها باز گم بشم
وقتی یه خنده ی تو برای من ساحله
به امید روزی که...